PROFILE
CAT
LINKS
TELEGRAM
~~~~pages : 1 2
new year is loading...


 هنوز نیم ساعت مونده، ولی لب تاب من از الان تاریخو زده 1399/1/1 پس سال نو و تمام مناسبتاشو تعطیلاتاشو تولد همه پیشاپیش مبارک  :))~
امیدوارم همه گرفتاریا مال پارسال بوده باشه و تو سال جدید کارما بیخیالمون شده باشه!!
سال جدید را با دیوانگی شبانه اغشته بر دپسردگی بر طبق روالمان اغاز مینماییم!






Little Red Riding Hood



Little Red Riding Hood, Walking through the woods.
Light whispers in the trees, Hear the wind blow.
Little Red Riding Hood, Singing in the woods.
Beauty like a rose, Hear the wind blow.
Little Red Riding Hood, Running through the woods.
Heart beating in the night, Hear the wind blow.
Oh, little boy, run away, run away.
Don't go little boy,
Stay with me, stay with me.
No, little boy, run away, run away.
Don't go, little boy, stay with me stay with me.

ادامه مطلب




i was killed by the sun


太陽ニ 殺サレタ・・・
サヨナラヲ 言ウ前ニ・・・
I was killed by the sun…
Before I could say goodbye…

ادامه مطلب




knock knock... Anybody aout there?

خبر خوب اینه که من برگشتم!
خبر بدم اینه که من برگشتم!
اینکه برگشتن من، خبر خوبیه یا بد رو نمیدونم، ولی به هرحال من برگشتم!
اینو که میخواین شادمانی کنین یا زیر لب غر بزنین رو به عهده خودتون میذارم، من فقط برگشتم!






مطلب رمز دار : count bahar dracula senpai

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.






Black Horse of the World



دی اِن اِی، کلیسای شیطانه!
فقط کافیه ناقوس رو بزنی و بیدارش کنی...
{ آدریان فِدِر - اسب سیاه دنیا }

ادامه مطلب




The Realm of The Fallen King: Life of a Crow


اسم من رسویداست و اخبار تمام جهان ها رو مثل یه کلاغ از برم.
به توافق رسیدن با یه کلاغ آسونه. فقط پولو بده، خبرو بگیر.
نه سکه برای اخبار و اتفاقات روتین!
بیست سکه برای شایعات و اخبار دروغ!
و سی سکه برای اینکه بدونی ملکه جدید، زنه یا مرد!
حالا، چه کمکی میتونم بکنم!؟ {رسویدا}

ادامه مطلب




to my dearest dears

خاله های عزیزم، قبول کردن حقیقت سخته، و باید با این واقعیت کنار بیایم که من دیگه تغییر رشته دادم و دعا کردن برای دیدن من تو لباس پزشکی دیگه قرار نیس به جایی برسه و من نمیتونم سلامتی بشریت رو مدیون خودم بکنم و پسرای شماهم میتونن بجای دنبال کردن فیزیک و درس های حوزوی، این وظیفه شریف رو به دوش بکشن!

پدر عزیزم، امیدوارم درک کنی که کارگردان ها چوپون نیستن، اونا کسایین که هرروز مغز تورو با جعبه ی جادوییشون به بازی میگیرن تا برای داستانی هیجان داشته باشی که واقعیت نداره اما تو هیجانات زندگیت رو برپایه اون بچینی!

مادر عزیزم، درسته که هضمش یکم سنگینه، اما جهان فقط و فقط به دکتر و مهندس نیاز نداره. ذهن تمام دانش آموزای مدرسه تو قبل از حاضر شدن برای مدرسه، با مزخرفات شبکه پویا و کارتونای دیزنی پر میشه و براشون تعیین میکنه امروز و فردا و آینده باید شبیه کدوم کاراکتر موردعلاقشون بشن، کاراکتر بده که درمقابل تو و مردم آینده شیر میشه و حرفاشو زیر پا میذاره میکنه، یا کاراکتر خوبه که مثلا قهرمانه و قراره یه فرد وظیفه شناس باشه!






The Devil Is a Woman

شیاطین موجـوداتی ترسناکند.
اما زن ها... خـُــــب!! زن ها
در مقـابـل شـیـاطـین واقـعا
وحــشــتــنــاک تـــرنــد!!
{ دِرویش گریدی - نبرد با شیاطین }

ادامه مطلب




hope the floodgates get opened And let the lyrics flow

قرار بود سدو باز کنمو ببینم سیل کجا میبردم...!
البته اگه باز بشن...! باز کردن سدای فکریو نمیشه با باز کردن شیر آب آشپزخونه مقایسه کرد :|
تا اینجاش که هربار سدو باز کردم، فقطو فق ازش اعتراض زده بیرونو تهش منجر به یه دعوا شده!!!
بقول کنت دراکولا سنپای، من وقتی غیبم میزنه یا دارم دعوا میکنم، یا دارم به ملت پودینگ رسانی میکنمو یا دارم کسابان میخونم که صفر نگیرم. {امتحانو گند زدم!!}
کانفیدنت بودن خیلی آسونه... فقط کافیه آدم هیچیو به ورشم نگیره!
ولی دقیقا وقتی که یه چیزی مهم بشه، اون فرد کانفیدنت دستو پاشو گم میکنه و نمیدونه ماهی تو دستاشو چجوری باید نگه داره و درنهایت یا میتونه اونو پیش خودش نگه داره، یا ماهی از دستش لیز میخوره و میره... درحال حاضر، نمیخوام اونی باشم که ماهیه رو با خنگ بازی از لای انگشتاش فراری میده.
دیشب بعد کلی فک کردن و فشار آوردن به سلولای خاکستری، زدن حرفایی که باعث میشدن بخوام خودمو زیر پتو قایم کنمو دیگه هم از زیرش درنیام، فک کردن به ضایع ترین مواقعی که توشون یسری میمونا رو {که توهم ماهی بودن درموردشون داشتم} از دست دادم، به این نتیجه رسیدم...
خب... بطور کلی، الان چنتا چیز هستن که به هیچ وجه نمیخوام از دستشون بدم... حالا همشون صرفا "فرد" نیستنو "احساس" و "شیئ" و اینجور چیزام هستن...!
تا الان از ترس از دست دادنشون بجای اینکه شانسمو امتحان کنمو تو دستام نگهشون دارم، میرفتم زیر پتوم قایم میشدمو میخوابیدمو به نوعی ازشون فرار میکردم..
قبلا {تو پستای چرکنویس شده} نوشته بودم گاهی فرارم خودش یجور استراتژیه... هنوزم اینو قبولش دارم، ولی وقتی فکرشو میکنم میبینم فرار شده بود استراتژی همیشگیم... به هرحال دشمن فرضیم که نمیدونم دقیقا کدوم حسمه، قرار نیس از یه نیش دوبار گزیده بشه، نه!؟






شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic