GROTESQUE




خُب!! شاید بپرسین چرا اسمم "رسویدا"ـست!؟
رسویدا اسم واقعیمه؟ مجازیه؟ معنیش چیه؟ اصن اسمه؟
باید بگم خیر :| رسویدا صرفا یک نامِ بی معنیه که فکر نمیکنم
تو هیچ زبون و ادبیات خارجی و بومی ای وجود داشته باشه!!
من آدمیم که درست نمیتونه خودِ واقعیشو نشون بده! با کسی
که جلوشم نمیتونم خودم باشم و منظورمو برسونم، ولی این
فقط زمانی صدق میکنه که رو در روی طرف باشم و اونو بشناسم
و دیده باشمش!! ولی تو دنیای شیرین مجازی بدین گونه نیست :|
"رسویدا" اولین چیزیه که وقتی بهش فکر کردم به ذهنم رسید!
وقتی هنوز هیچ اسمی نداشت -__-  اون یه شخصیت خیالیه که
ساخته ی ذهن خودمه و حدودا قهرمانِ من حساب میشه، البته
شایدم خودِ واقعی من باشه، نمیدونم!!؟ نمیتونم تشخیص بدم :|
هرکی که هست ایده‌آلِ منه!
اون تو زندگیِ قبلیش آدمِ مزخرفی بود! برای اینکه تو چشم بقیه
خوب به نظر برسه، هرکاری میکرد! وقتی دید کسی به حرفش
گوش نمیکنه، با یه باند دور دهنش رو بست تا حرفاش حوصله ی
کسیو نبره... که اون حرفا مثل لکه ی خون روی باند موندن!
کسایی که یه استعدادی دارن، ازش بعنوان یه قدرت خاص استفاده
میکنن و اینجور کسا چشم راستشون با اون یکی فرق داره، چشم
راست رسویدا کوره و اون نمیدونست که کار خاصی میتونه بکنه یا نه!؟
و ازش خجالت میکشید! پس با موهاش چشمش رو پوشوند
اسلحه برای هرکس نشونه ی تلاش و اراده ی اونه، و رسویدا فقط با یه
کارد میوه خوری از خودش دفاع میکرد!
اون ادم تنهایی بود که میخواست کنارِ بقیه باشه... اما بقیه فقط بهش
زخم زده بودن، و رسویدا اون زخما و ناراحتیا رو درون خودش نگه داشت،
که مثل ترکِ رو فنجون رو پوستش ظاهر شدن!
اما خب... پشت هر طوفانی یه رنگین کمون هست!!
چیزی که رسویدا نداشت، صبر و تحمل بود!! اون صبر نکرد که بالاخره
یه نفر پیداش بشه و از اون باطلاق نجاتش بده، خودش خودشو بالا برد!
دیگه ظاهرش جلوی بقیه براش مهم نیست، وقتی میبینه کسی به حرفش
گوش نمیده، فریاد میکشه!!! موهاش رو از روی چشمش جمع کرده و
بسته، الان معتقده که بالاخره یه کسی هست دیگه!! اگه قدرتی
داشته باشه خودشو نشون میده، نشونم نده یعن قدرتی نداره! به هرحال
فرای این ممکن نیست...! اون با شمشیری میجنگه که براش مقدسه،