GROTESQUE



دوشنبه 29 مرداد 1397[ CM ]

واقعا گذشت؟؟ 3 سـالِ ناقـابل به همیـن زودی گذشـت یا
این صرفا یه شوخی بیمزس و من هـنوز همون دختر بـچه
کـلاس هفتمـیم!؟ دسـتای پشت صحـنه خودشونو نشـون
بدن!!! من هنوز شک دارم کـه همـه اینـا خواب نبوده باشه!
{عکس خیلی کوچیکه، روش کلیک کنین!}
از اتاق فرمان اشـاره میـکنن زر نزن، هنوز سه سـال نشده،
تازه فقط دوسال و یازده ماه گذشته!!!




عاقا یه فلش بک بزنیم به سه سال قبل!!
عکس اول پست، خلاصه ایه از گالری و عکسای
توی اینستام!
{انگار همین دیروز بود که ابله بزرگ و قدرت مند تو
دستای بسی هنرمند بنده دوخته شد! (عکس دوم از راست!)
{وقتی بعد از 7 سال، دوباره به سرم زد اسکیت بخرم (عکس هفتم از راست!)
{تو هواپیما موقع اومدن به ارومیه! (عکس ششم از راست!)
این دیگه جدا همین چند هفته پیش بود بی شوخی :|
{اینم که دیگه شب سوپر بلاد مون بود... (عکس نهم از راست!)
خیلی عکسای دیگه ای بودن که میخواستم باشن، ولی دیگه
جا نشدن!!
عکسایی که تو مدرسه گرفتیم...
خلوچل بازیامون با مهشید...
نقاشیای سه سال پیشم...
شـــت!!! من آدم خاطراتم، گرچه گشادیم میاد بنویسمشون...
ولی عاشقشونم!!
من بطور کلی دوران تحصیلی خوبی نداشتم، همشون افتضاح بودن!
ولی پارسال، مهشید و بقیه بچه های کلاس واقعا بهترین سالو
ساختن *^*
 باورم نمیشه پارسال اونقدری عالی بود که جای خالی دوستِ
بی وفای چند سالمو احساس نکردم...
شـــت!!! من چرا اینقد احساساتی شدم؟!
فقط یه ماه دیگه میرم مدرسه جدید و بازم آدمای جدید!!
ولی سه سال گذشت... یا به قولی، دو سال و یازده ماه!